بسمه تعالی

... حال بررسى‏هاى عقلى را در مورد دين و مدعيان دين شروع مى‏كنيم. سؤال اول عقلى اين است كه ما چرا بايد دين داشته باشيم و اصلاً چرا بايد به سراغ دين برويم تا بعداً دچار مشكل دين حق و اديان باطل و غيره شويم؟چه ايرادى دارد بدون تحقيق از هيچ دينى و بدون سرسپردگى به هيچ دينى زندگى كنيم؟

 اين سؤال جوابهاى متعددى دارد كه مى‏توان آنها را در دو دسته كلى تبيين كرد: 1- برخى از جوابهايى كه به الهى دانهاى غربى منتسب بوده و البته در بين علماء مسلمان هم جسته و گريخته مطرح بوده است موسوم به جوابهاى كاركرد شناسانه و فونكسيوناليستى مى‏باشد مثل اين پاسخ‏ها:

 الف - ما دين را پذيرفته و عمل مى‏كنيم زيرا كه به انسان آرامش درونى عميقى مى‏دهد.

 ب - ما دين را پذيرفته و عمل مى‏كنيم زيرا كه به انسان نظم اجتماعى در زندگى جمعى مى‏دهد.

 ج - ما دين را پذيرفته و عمل مى‏كنيم زيرا كه به جامعه روح و انصاف و بخشش و ايثار مى‏دهد.

 د - ما دين را پذيرفته و عمل مى‏كنيم زيرا كه به تحمل مشكلات و مصائب انسانى كمك شايانى مى‏كند.

 و...

 اينگونه جوابها اگرچه جوابهاى خوبى هستند اما بسيار سطحى هستند.