بسمه تعالی 

 

 ... بلكه منظور ما از عقل همان عقل به معناى منطقى آن مى‏باشد كه به دو بخش نظرى و عملى تقسيم مى‏شوند.منطق زيربناى همه علوم و معارف بشرى اعم از علوم انسانى و تجربى و... مى‏باشد بدون منطق شالوده همه دانش‏هاى بشر از هم مى‏گسلد.منطق تعدد بردار وتکثر بردار نيست بلكه همه انسانهاى همه جوامع انسانى داراى يك منطق و يك نوع عقلانيت منطقى هستند مثلا در حيطه عقل نظرى يكى از يافته‏هاى عقل اين است كه هر مجموعه‏اى از تك تك افراد خود بزرگتر است يا 2 به اضافه 2 مى‏شود4.هيچ انسانى با هيچ دينى يا مسلك و مرامى و در هيچ فرهنگى و در هيچ نقطه‏اى از جهان نمى‏توان يافت كه اين دو مسأله يا مسائلى از اين دست را انكار كند زيرا كه گزاره‏اى بسيار روشن و بديهى است.ما به قابل‏پذيرش بودن چنين جملاتى مى‏گوئيم "بداهت عقل نظرى" و يا مثلا در حيطه عقل عملى جمله عدالت كار خوبى است جمله‏اى است كه هيچكس آن را انكار نمى‏كند حتى ظالمان و ستمگران هم خوبى عدالت را مى‏پذيرند و انكار نمى‏كنند ولى معمولاً كار ظالمانه خود را توجيح مى‏كنند تا عادلانه جلوه كند مثلاً برخى از تئوريسين‏هاى نازيسم براى اينكه آدمكشى‏ها و نسل كشى‏هاى خود را توجيح كنند مى‏گفتند:يافته‏هاى آنتروپومتريك نشان مى‏دهد كه اندازه دور جمجمه ژرمن‏ها از دور جمجمه نژادهاى ديگر بيشتر است پس مغز بزرگترى دارند بنابراين عقل بيشترى دارند و از آنجا كه عدالت اقتضا مى‏كند كه عاقلان و خردمندان بر جوامع حاكم شود بايد اقوام ديگر حاكميت ژرمن‏ها را بپذيرند و تسليم شوند.قابل قبول بودن جملاتى مثل عدل خوب است ظلم بد است خيانت بد است و... را "بداهت عقل عملى" مى‏گوئيم و ادعا و ثابت مى‏كنيم كه در مسائل عقلى و منطقى حتى دو نفر را نيز نمى‏توان در جهان يافت كه با هم اختلاف نظر داشته باشند.