بسم الله الرحمن الرحیم

در مطالب گذشته گفتیم:

 اگر خداوند موجودی بی نهایت است و تمام خوبی ها و کمالات را داراست پس منطقا نباید از راهنمایی بندگان خودش بخل ورزد یا از آن عاجز باشد، یعنی نباید در برابر او در مورد راهنمایی بندگانش مانعی وجود داشته باشد و چون خداوند با مانع درونی و بیرونی مواجه نیست یعنی این طور نیست که بخیل باشد از هدایت کردن (مانع درونی) و نیز چنین نیست که کسی بتواند جلوی اراده ی او را بگیرد (مانع بیرونی)، بنابر این قطعاً و حتماً باید پدیده ای به نام ارسال نبی یعنی فرستادن پیامبر را در دنیا شاهد باشیم اگر خداوند به همان صورتی که برهان ها اثباتش می کنند وجود داشته باشد، که غیر از این هم نمی تواند باشد (چون برهان ها کامل بودند و ما در مورد قطعیت برهان ها زیاد صحبت کردیم) اساساً محال و غیر ممکن است که نبی نفرستد چون خداوند کمال مطلق است و از آنجا که هدايت نكردن ایراد و نقص است و قبلاً با برهان های عقلی ثابت کردیم که هیچ نقص و ایرادی در خدا نیست بنابر این نمی توان تصور کرد خدا باشد و در عین حال پیغمبر نفرستد؛(حکمت کامل و تام خدای متعال با فرستادن پیغمبر ملازم هم هستند مثل عدد 10 و زوج بودن آن، همان طور که زوج بودن عدد 10 را نمی توان از او جدا کرد0 چون تلازم ریاضی دارد و تلازم ریاضی گونه ای از تلازم منطقی است ؛ به همان صورت جود و بخشش، سخاوت و هدایت کننده بودن یک موجود کامل مطلق را هم نمی توان از او جدا کرد. چون کامل و مطلق بودن با صفات گفته شده تلازم منطقی دارد.)

پس خداوند جواد و سخی است و عبارت «سخاوتمندی که سخاوت نداشته باشد» دچار تناقض است و دو فرض متناقض هرگز (با همدیگر) صورت تحقق نمی گیرند. بنابراین خدای کامل مطلقی که تحقق (وجود) دارد، نمی تواند در عین حال بخیل از هدایت و یا مبتلا به مانع بیرونی باشد.

اگر درمورد مسائل طرح شده سوالي دارید بفرمائيد:

یک دانشجو: به نظرمی رسد خیلی وقت ها هست حکمت خدا دلیل می شود که در بعضی موارد از بخشندگی امتناع کند مثل والدینی که یک چیزی را از بچه پنهان می کنند و این یک حکمتی دارد، مثلاً باریدن باران که یک مشیت الهی برای بشر است ولی همیشه نمی بارد و حتماً حکمتی دارد.

استاد : اینکه ما سعی کنیم نسبت به لطف بودن پدیده های طبیعی داوری کنیم، خطاپذیر است، زیرا داوری های ما در این قبیل موارد نسبی است مثلاً ممکن است بگوییم باریدن غذا و مرغ بریان از آسمان لطف باشد. در حالی که ممکن است این لطف نباشد و یا ممکن است غذای چرب از آسمان نازل شود ولی من نسبت به چربی حساس باشم در آن صورت در حق من لطف نیست یا باریدن باران برای کشاورزان لطف است؛ اما برای کسی که در بیابان گیر افتاده، باعث زحمت بوده و لطف نباشد. بنابراین تعیین کردن مصداق های مادی با توجه به نسبی بودن داوری ما، قطعی و حتمی نیست. اما موضوع صحبت ما غیر از این است می خواهیم در مورد پدیده ای غیر مادی داوری کنیم که تابع زمان و مكان نيست و مي توان درمورد آن حکم قطعی و خطا ناپذیر صادر کرد (که آن فرستادن پیامبر است برای اینکه پیام خدا را به بندگان برساند و الگو و اسوه برای مؤمنان باشد و از ظلم و ستم طاغوت ها جلوگیری کند و شئون دیگری که همگی به نفع بندگان است) را انجام دهد آیا فرستادن چنین فردی لطف و تفضل در حق بندگان نیست؟ قطعاً چنین است. اما در این زمینه که آیا خداوند هدایتگر ممکن است بخاطر مصالحی بندگان را هدایت نکند پاسخ اینست که از آنجا که هدایت شدن بندگان بنا بر حکم عقل حسن ذاتي دارد و حتی بر جان عده ای از مردم که کشته شوند برتری دارد و مسئله ای مهمتر از آن وجود ندارد پس مانعی نمی تواند داشته باشد و در مجموع سه یا چهار دلیل وجود دارد که ارسال نبی ملازم با هیچ مشکلی نیست.

 بعضی ها مثل برهمن ها (درگذشته های دور) ادعايشان این بود که " اگر خداوند بخواهد با پیامبرش مسائلی را برایمان بیان کند که معقول هستند بیان آنها لزومی ندارد چون معقولند و ما آن را می دانیم و اگر می خواهد مسائلی را به ما بفهماند که معقول نیستند، نمی توانیم آنها را بپذیریم و عمل کنیم." این اشکال را این گونه جواب داده اند وگفته اند که مسائلی وجود دارد که نه معقول است و نه در حیطه ی عقل ماست، این ها ریشه شان معقول است ولی خودشان معقول نیستند،(یعنی عقل بر آن ها راه ندارد.) مثلاً ما می دانیم 4= 2+2 ، ولی من هرچه عاقل باشم نمی توانم بدانم که در تک تک جیب آدم ها چقدر پول است و حکمت آن در این است که گزاره ی 4= 2+2 کلی، ضروری و دائمی است؛ اما اینکه حسن آقا 100 تومان پول دارد جزئی است و در تیررس حکم عقل نیست. در موضوع دین هم با عقل، کلی ها در تیررس عقل اند، مثلاً می فهمیم عدالت چیز خوبی است؛ اما اینکه آقای امیری عادل است یا نیست ممکن است کسی بگوید: به او سلام کردم،ولی او جواب سلامم را نداد، پس عادل نیست؛ و من بگویم نه او احتمالاً نشنیده و الا جواب سلام می داد پس عادل است. قضاوت های جزئی عقلی نیستند. پس ما در زندگی با مسائلی روبرو هستیم که جزئی اند و حکم عقلی ندارند لذا دین آنها را توضیح می دهد به طور کلی مسائلی را که دین مطرح می کند:

- برخی از آنها را بدون دین هم می فهمیم: مثل راستگویی خوب است، خیانت بد است؛ در این قبیل موارد دین بر حکم عقل تأکید می کند.

- برخی از آنها را با عقل نمی فهمیم: مثل اینکه نماز صبح 2 رکعت است، هر رکعت دو سجده دارد ، ميزان خمس و زكات و احکام جزئی فراوان دیگر. پس نکته مهم و اصلی اینجاست که قسم دوم مطالب ضد عقل نیستند که برهمائیان بگویند چون ضد عقل است قابل پذیرش نیست بلکه مسائل خارج از تیررس عقل هستند.(خرد گریزند و نه خرد ستیز)

سؤال: (پیامبران در مجموع در دنیا چه کارهایی باید انجام دهند؟)
- پیامبران شئون و مناصب مختلفی دارند. یکی از آنها ابلاغ وحی از خدا به مردم است و دیگری تعلیم و تربیت بندگان خدا. چون علاوه بر آنکه اسوه های اخلاق و تقوی بودند و همگی سرآمدان تخلق به اخلاق حسنه بوده و هیچ پیغمبری نبوده است که بد اخلاق، کینه توز، اهل حرص و حسد یا اهل دوز و کلک باشد، با توصیه های اخلاقی نیز هدایت می کردند منصب بعدی پیامبران انجام اصلاحات اجتماعی بود. موسی (ع) بنی اسرائیل را از یوغ ستم فرعونیان رهانید نوح پیروان خود را با کشتی نجات داد، عیسی حواریین را همراه خود برد تا نزد صادوقیان و فریسیان نباشند، نبی اکرم(ص) مؤمنان را به حبشه و مدینه فرستاد و همه پیامبران نسبت به انحرافات اجتماعی مثل بت پرستی و . . . جهاد می کردند (مثل ستیز با بت پرستان و یا حتی بت شکنی)، موردی هم در تاریخ گزارش نشده که پیغمبري یک عده ای را جمع کرده و برده باشد در یک جایی به هلاکت رسانده یا دچار مریضی یا مشکل کرده باشد. (البته در داستان حضرت موسی داریم که وقتی با موسی رفتند به رفاه رسیدند، آرام آرام کفران نعمت کردند، روزی آمدند و گفتند: خدایا ما تو را باور نداریم. برای ما از آسمان سفره ای بفرست که غذا باشد. مدام بهانه گیری های قدیمیانشان و کفریاتشان عود کرد تا جایی که به تعبیر قرآن کریم بر آنها « دَم» نازل شد یعنی هر جا که می رفتند خون می دیدند. وقتی متنبه نشدند عذاب قورباغه نازل شد، مدام همه جا قورباغه بود ولی همه این ها بخاطر کفران نعمت آنها و برای تنبّه آنها انجام می شد.) و در هر حال پیامبران رسالت های اجتماعی داشتند که این رسالت ها اصلاحی بود، از طرف دیگر پیامبران معلمان بشریت و پاسخگو به پرسش های آنان بودند. و تا به حال کسی، گروهی، فرقه ای، مذهبی پیدا نشده که بگوید تعلیم کار بدی است. با جستجو در حول و حوش زندگی پیامبران نمی توان هیچ مفسده ای که مترتب بر وجود آنها باشد یافت.

یک دانشجو: اگر خداوند حکیم است و کمال مطلق است چرا شر را آفرید؟

-جواب : اول بايد بدانيم شر چیست؟

دو نوع شر وجود دارد: اخلاقی و طبیعی.

اخلاقی مثل دروغگویی، کینه توزی، جنگ، قتل و غارت، فساد بوده

و شر طبیعی هم مثل سیل، وبا، طوفان های سهمگین، سونامي، زلزله، طاعون و آن چیزی که برای انسان مشکل طبیعی به وجود آورده است.

در مورد شر اخلاقي روشن است كه سبب آن فقط انسان است و نه آفريننده جهان . حال به جواب فلسفی این سؤال می پردازیم.

جواب فلسفی: خدای متعال برای خلق جهان در یک تقسیم عقلی با 5 جور مفروض مواجه بود و آنچه را كه مقتضاي كمال است خلق كرده است یعنی اگر بخواهیم نسبت کمال و نقص را در مورد هر جهان بسنجیم به این نتیجه می رسیم که خدا 5 با نوع جهان متفاوت فرضی مواجه بود. (این بررسی، بررسی دینی نیست بلکه، فقط به فرض عقلی است.)

1- جهان تماماً خیر و بدون شر

2- جهان تماماً شر و بدون خیر

3- جهان با شر زیاد و خیر کم

4- جهان با خیر زیاد و شر کم

5- جهان با خیر و شر مساوی

سعی کنید شکل های دیگر هم به این تعداد اضافه کنید آیا می شود یا نه؟

دانشجو: نه خیر و نه شر

استاد: جهانی که نه خیر دارد و نه شر نبايد وجود داشته باشد، ولی اگر باشد حتماً بين پديده هاي آن ارتباطاتی وجود دارد، اگر ارتباط هست یا خیر است یا شر، اگر به فرض خودش نه خیر باشد نه شر حتما در ارتباط پديده هايش با یکدیگر جنبه ی خیر و شر پیدا می کنند.

دانشجو: کلمه خیر و شر را تعریف کنید.

استاد: خیر و شر را احاله ی به درک عمومی و فهم متعارف کرده اند البته تعريف هاي زيادي از آنها ارائه شده كه با هم مغايرند ولي با وجود اختلاف نظر در تعريف ها، غالبا اختلافي در مصداق ها نيست لذا فيلسوفان دين در مسئله تعريف آنها چندان دقيق نمي شوند، مثلا « جان هيك » كه از سرآمدان در اين زمينه است در كتاب فلسفه دين خود بعد از رد تعريف كلامي شر نهايتاً با ذكر مصداقها وارد اصل بحث مي شود(فلسفه دين ترجمه سالكي صص 95-97)و نيز نويسندگان كتاب معتبر عقل و اعتقاد ديني به اختلاف نظر ها در تعريف شر اشاره مي كنند و بدون ارائه تعريفي از آن وارد مصداقها مي شوند و در يك تقسيم بندي كلي شرور را به دو دسته اخلاقي و طبيعي تقسيم مي كنند (عقل و اعتقاد ديني ترجمه نراقي و سلطاني صص 175-178)و عمدتا قائلند خیر هر چیز آن چیزیست كه انسانها آن را مطلوب مي شمارند مانند لذّت ها، خوبی ها،رفاه وحتي شرايط مطلوبي كه خودشان براي خود ايجاد مي كنند. خير و شر آن چيزي است كه زشتي ، پليدي، بدی و ناخوشایندی می پنداریم حتي جنايت ،آدم سوزي، قتل و غارت و... شر هستند.

دانشجو: خیر و شر نسبی اند؟

استاد: بله، نسبی است كه از اين طريق نيز پاسخي به اشکال شر داده شده است.

دانشجو: جهانی که خیر و شرش متغیر است در کدام قسم جای می گیرد؟

استاد: مثلاً پدیده ای خاص در شرایطی شرش زیاد باشد و در شرایط دیگر کم و در شرایط دیگر مساوی با خیرباشد . به هر حال در مجموع و در برآیند نهايي این جهان، یا خیر بیش از شر است و یا شر بیش از خیر و یا مساوی. حال می گوییم خیر بودن جهان خلق شدن آن را رجحان می بخشد و شر بودن جهان باعث می شود ترجیحی براي حكيم در خلقت آن نباشد حال با این مقدمه کوتاه جواب دهید:

1- آیا خداوندی که دارای کمال مطلق و بدون نقص است، جهانی بدون شر می آفریند؟

جواب این است که بله چون او خیر مطلق است و صدور خیر از خدای خیر محال نیست بلکه لازم است.

دانشجو: اگر شر نباشد خیر معنی ندارد.

استاد: این طور نیست؛ اگر شر نباشد خیر می تواند موجود باشد ولی فهمیده نمی شود، یک مشکل وجود شناختی (آنتولوژیک) نیست بلکه یک مشکل معرفت شناختی (اپیستمولوژیک) است یعنی درون ذهنی و متعلق به فهم انسان است مثل اینکه همه جای دنیا سفید باشد و هیچ جایی سیاه نباشد در این صورت نمی توان گفت سفیدی وجود ندارد، بلكه سفیدی وجود دارد ولی ما نمی توانیم سفیدی را تشخیص بدهیم، نیاز به دیدن رنگهای دیگر داریم تا سفیدی را فهم کنیم و الا نمی توانیم متوجه جنبه ی سفیدی او بشویم.

پس اگر جهان تماماً خیر باشد و شری نباشد ، ذهن ما در فهم خیر دچار مشکل می شود ولی در هر حال آن جهان واقعاً خیر است. حال می گوییم: جهان تماماً خیر و بدون شر از خدای کامل مطلق بایستی خلق شود چون از کوزه همان برون تراود که در اوست اگر خداوند خیر مطلق است پس محال نیست جهان خیر مطلق خلق بکند.

2- اما جهان دوم جهان تماماً شر بدون خیر. چه ترجیحی در خلقت این جهان هست؟

ترجیح دادن شر و خلق کردن جهان تماماً شر حکیمانه نیست و از خداوند حكيم نبايد سر بزند.

سؤال: در جهان ما، جهنم تماماً شر است. چرا خلق شده است ؟

 استاد: این طور نیست؛ جهنم هم خیر است، در جهنم عده ای فراواني از جهنمیان به اين دليل عذاب می شوند که رد شوند و به بهشت بروند. یعنی یک جور زندان است. زندان در واقع برای زندانی نامطبوع نيست بلكه براي كساني كه قرار است آزاد شوند، خير است علاوه بر آن برای شهر خوب است و برای هر شهری مفید و لازم است خلاصه آنکه هم براي اكثر جهنميان و هم براي جهان خير است (در مورد افراد نادري از جهنميان كه مخلد مي شوند البته شر است ولي آنهاخودشان با عناد و اصرار جهنم را براي خود برگزيده اند و مسئوليت اين انتخاب غلط به پاي خودشان است ضمنا تعداد اين افراد بسيار بسيار كم است.)

-                           و امّا خداوند، جهان تماماً شرّ بدون خیر را الزاماً نباید خلق کند. چرا؟

چون آفریدن موجوداتی که هیچ خیری نبینند و همه اش شر ببینند با حكمت و رحمت خدا منافات دارد.

دانشجو: چون خیر و شر را تعریف نکردیم نمی توانیم بفهمیم که جهنم تماماً شر است یا خیر و بهشت تماماً خیر است حتی در مسائل فلسفی هم حتماً باید اصطلاحات تعریف شوند، آیا تعریف جامع و کامل این دو کلمه ی خیر و شر وجود دارد؟

استاد: در فضایی که این بحث مطرح شده برای خیر و شر تعاریف جامع و مانع فلسفی ارائه نشده است چون اساسا اين بحث كلامي است نه فلسفي علاوه بر آن برخي مسائل در علوم به خاطر بداهت تعريف نمي شونددر مورد اين واژه هم فقط توضیح لفظ شده است. در علم فلسفه دین هم که فیلسوفان تعریف کرده اند گفته هر چیزی که انسان را به زحمت، سختی، بیماری، مشقّت و فقر بیاندازد (چیزهای نامطبوع) شر است و هر چه که انسان را به رفاه، کمال، خیر، تعالی و . . . بکشاند؛ خیر است. برای اطلاعات بیشتر خوب است به كتابهايي كه آدرسش را ذكر كرديم مراجعه فرماييد.

3- آيا جهانی که شرش زیاد است و خیرش کم است بايد توسط موجود کامل مطلق و خیر محض خلق شود یا نه؟

قطعاً نباید خلق شود چون وقتی 70% شر (رنج و سختی و بیماری و فلاکت) در آن جهان است، 30% آسایش و رفاه را نیز که چسبیده به 70% شر است نباید خداوند خلق کند چون جنبه ای که عدم خلقت آن را الزام می کند از جنبه ای که خلقت آن را الزام می کند بیش تر است.

ما خودمان هم همین طور هستیم. ما اگر بخواهیم کاری انجام دهیم، اگر خیرش را زیاد بدانیم مثلاً هزینه اش را نسبت به سودش بسنجیم و ببینیم هزینه اش کم است و سودش زیاد) قبول می کنیم اما اگر شر (هزینه) را زیاد بدانیم قبول نمی کنیم.

4- در مورد جهان با خیر زیاد و شر کم چه طور؟ آیا خدا جهان را با خیر زیاد و شرکم خلق می کند؟

جواب آنست که وقتي اين جهان داراي مثلا 70%خير ولي ملازم با 30%شر است ، از نظر عقل خلقت چنین جهانی بر عدم خلقتش ترجیح دارد و خداوند حکیم باید این کار حکیمانه را انجام دهد و چنين جهاني را خلق كند .

5- جهان با خیر و شر مساوی را نباید خلق کند چون 50% خیر انگیزه برای خلقت است ولی بر 50% شر برتری ندارد لذا دلیلی وجود ندارد که چنین جهانی خلق شود و موجودات آن مبتلا به این میزان از شر بشوند.

در جهان تماماً خیر، هیچ شری رخ نمی دهد اما در جهان دارای خیر زیاد و شر کم عرض کردیم که لازمه ی وجود آن رخ دادن برخی شرهاست مثلاً در عالم مادی چاقو تیز است. اگر چاقو را برای سر بریدن مرغ استفاده کنیم خیر است، اما اگر برای زدن به شکم کسی استفاده کنیم، به عبارت دیگر از آن سوء استفاده کنیم، شر است. تیزي چاقو نمي تواند در عالم ماده سیال و متغیر باشد یعنی وقتی استفاده مشروع می کنیم، بِبُرَد وقتی استفاده نامشروع کنیم نَبُرَد. چون ماده چنین ویژگی ندارد. اگر عالم مادی است، این از ویژگی های ذاتی اش است که یک حالت فیزیکی ثابت داشته باشد و با مکانیزم خودش کار کند.

سؤال: آیا نمی شود خدا شرهای جهان دارای خیر زیاد و شر کم را بردارد و تماماً خیر شود؟

جواب: در این صورت فوری برمی گردد به جهان تماماً خیر؛ باز فرض عقلی برای خلقت جهانِ" دارای خیر زیاد و شر کم" حذف نمی شود. چون تقسیم، تقسیم عقلی است. یعنی از آنجا که این تقسیم بندی را از عقل به دست آوردیم به هیچ وجه نمی توان قسمی از اقسام آن را حذف کرد. نمی توان منحل کرد؛ باید حل کنیم. باید جواب بدهیم نه اینکه صورت مسئله را پاک کنیم. چون باز هم سؤال مطرح می شود که: آیا خداوند جهانِ دارای خیر زیاد و شرکم را باید بیافریند يا نه و اگر كسي بگويد نه، حكمت او را مخدوش كرده است زيرا منطقا نبايد 70% ترجيح آفرينش را(كه ناشي از همان ميزان خير است ) به خاطر 30% اقتضاي عدم آفرينش (كه ناشي از همان ميزان شر است )ترك كرد.

سؤال: آیا خدا واقعاً نمی تواند شرهای جهان را از خیرها جدا کند و جهان را تماماً خیر کند؟

- علاوه بر جوابی که قبلاً گفتیم (که چون تقسیم بندی عقلی است اقسام آن منطقاً قابل حذف نیستند) باید بگوییم فرض مي كنيم خداوند شرهای جهان را از خیرهای آن جدا کند ولی در صورتی اين كار شدني است که این جهان را غیر مادی بکند، یعنی اگر قرار باشد همه وزن داشته باشند، زمین جاذبه داشته باشد و بتوانیم خانه هم بسازیم و برویم بالای خانه ممکن است از بالای خانه بیفتیم زمین، پایمان بشکند یا بمیریم. اینکه اگر به اشتباه پایم در پشت بام بلغزد ولی از بام نیفتم شدنی نیست یعنی اینجا استثنا بردار نیست اگر قانون است و کلیّت دارد باید بدون استثنا صادق باشد. پس تا وقتی که جهان مادی است این شر جزء لاینفک و جدایی ناپذیر جهان است. این جواب بعضی از فیلسوفان است که سعی کردیم با پاسخ به اشکالات آن را تقریر کنیم .

جواب دیگر این است که خیر و شر نسبی اند و نسبت به افراد مختلف متغیر هستند. مثلاً اگر باران ببارد و سیل راه بیافتد، اما محل سيل کویر باشد کسی به آن شر اطلاق نمی کند، اما اگر سیل در جنگل گلستان راه بیفتد همه می گویند شر اتفّاق افتاده است؛ چون درختان را نابود می کند. یا اگر در محل زندگیمان اتفاق بیفتد به آن شر اطلاق می کنیم.

اگر طوفان در مناطق مسکونی رخ دهد همه می گویند شر است اما اگر در اقیانوس هند باشد جایی که سکنه ای وجود ندارد کسی نمی گوید شر است. پس پديده هاي جهان صامت هستند و در عين حال امور عادي در جهان هستند و اینکه شر یا خیر بناميم با توجه به رفاه خودمان قضاوت كرده ايم و ممکن است با توجه به حال و روز دیگران و کل مجموعه ی جانوری و انسانی خیر باشد ولي انسان آن را شر بداند يا باران که می بارد نسبت به ما خیر است و ما خوشحال می شویم اما به نظرتان مورچه های توی بیابان خوشحال می شوند؟ یا عزا می گیرند و با سیل مواجه می شوند برای آنها ضرر است پس این چیزی را که ما شر تلقی می کنیم با توجه به منافع خودمان می گوییم و الا برای کل مجموعه خیر است پس جواب بعدی این است که وقتی ما یک واقعه را محدود و نسبی تفسیر می کنیم ممکن است آن را شر محسوب کنیم؛ اما در کلِ مجموعه، هر واقعه ای خیر است.

جهان چون چشم و خط و خال و ابروست           که هر چیزی به جای خویش نیکوست

ما برخی شرهای نسبی که برای کل زندگی ما لازم هستند را حتی بعضاً تأسیس می کنیم مثل تاسيس زندان که برای زندانیان شر است ولی برای کل شهر ضامن اجرای قانون است لذا باید باشد و تأسیس می کنیم و مثل دستشویی كه جای بدبو و بدی است اما برای خانه لازم است لذا آن را می سازیم يعني اگر یک مهندس پیدا کنیم و بگوییم بهترین خانه ی دنیا را بساز و او بهترین خانه را بسازد ولی دستشویی نداشته باشد می گوییم ناقص است.

 اینکه خداوند هم مجموعه ای خلق کند مادی باشد و همه راضی شوند شدنی نیست. چون ارتباطات در عالم ماده به شکلی است که منافع بعضی ها در گرو مضرات دیگران است یعنی اگر گربه بخواهد غذا بخورد باید موش بخورد، به ضرر موش است. در تغذیه ی یک حیوان هم می بینیم که برای یکی خیر است و برای دیگری شر. نمی شود .که موش هم خورده شود که گربه لذت ببرد و هم خورده نشود که شري برايش رخ ندهد. پس شر نسبی است این هم جواب دیگری بود.

 یک جواب دیگر هم هست که بعضی ها می گویند:

"شری در دنیا وجود ندارد اما ما به خاطر اینکه چیزی را از دست می دهیم، می گوییم شری اتفاق افتاده است، مثلاً وقتی با چاقو گردن کسی را می بُرَد و می کشد اگر چاقو تیز باشد برای چاقو کمال است یا شر؟مسلما كمال است یعنی خوبی برای چاقو این است که تیز باشد نه اینکه کند باشد کمال چاقو این است. این که قاتل دستش را حرکت برای بریدن سر مقتول حركت مي كند، حرکت کردن دست براي دست خير است نه شر دست. اینکه مقتول گردنش قابل انعطاف باشد خیر گردن است نه شر او. چون اگر گردن خشک باشد خیلی مشکلات پیش می آید خوب سه تا خیر وقتی با هم جمع شدند به یک چیزی که شر است منجر شدند یعنی بی جان شدن یک جاندار و از آنجا که یک جاندار بی جان شد می گوییم پس شری رخ داده است لذا در قتل هم تمام پدیده هاي دخیل در جریان، خیرند فقط چون یک چیزی از دست رفت ما می گوییم شری رخ داده است.

سؤال: می شود گفت وقتی شری اتفاق می افتد در آن خیری نهفته است؟

-              بله آن هم جواب دیگری است یعنی مسأله این است که مگر خداوند ما را برای امتحان نفرستاده است؟ مگر می شود کنکوری برگزار شود که هیچ سؤالی نداشته باشد؟ بالاخره باید در کنکور سؤال باشد که کنکور، کنکور شود، امتحان، امتحان باشد. اگر قرار است که ما بیاییم برای امتحان دنیا بایستی با خیر و شر مواجه شویم که بتوانیم بین خیر و شر انتخاب درستمان را انجام بدهیم. مثلاً بین خیر مادی یعنی رفاه و بین شر مادی که منجر به خیر معنوی می شود بتوانیم انتخاب کنیم مثلاً در روزه داری، اگر کسی روزه نگیرد، گرسنگی را هم تحمل نمی کند. اما اگر روزه بگیرد با آنکه سختی می کشد ولی خیر معنوی در آن است خوب بایستی رنج گرسنگی را انسان ها تحمل كنند تا قدرت و قوت ایمانشان محک بخورد و خير معنوي آن را بدست آورند. اگر این نباشد درست مثل امتحان بی سؤال است.

در مجموع جوابهاي زيادي به اين اشكال داده اند كه تنها در سنت مسيحي با سه دسته مختلف از جوابها مواجه مي شويم : جوابهاي معروف به آگوستيني – جوابهاي معروف به ايرنائوسي – و جوابهاي متعدد از الهيات پويشي (رك فلسفه دين: هيك/سالكي ص97)برخي از اين جوابها اعم از اسلامي و مسيحي را آقاي هادي صادقي در مقاله شماره 17 نشريه كيان و كتاب درآمدي بر كلام جديد خود آورده اند.

سؤال: بهشت که تماماً خیر است مادی است ولی شرهایی در این جهان مادی هست که در آن جا نیست آیا امکان پذیر هست که بهشت مادی تماماً خیر باشد؟

- در مورد بهشت، بهشت قطعاً جسمانی است اما مادی بودن(به معنايي كه در دنيا با آن مواجهيم) نه. یعنی بدن هست، خوردن هست، اما لوازم این بدن و این نوع اثرات را ندارد مثلاً درست است که بدن وجود دارد اما دچار پیری نمی شود، اما اگر دقیقاً این بدن باشد و با اين لوازم دنيايي دچار پیری می شود. درست است که خوردن وجود دارد، اما در خوردن کسی سیر (دلزده) نمی شود، چگونه می شود در معده غذا تلنبار شود ولی انسان دلزده نشود؟ ما همین قدر می دانیم که این لوازم که برای بدن ما در این جهان هست در بهشت نیست.

غذا خوردن هست اما دفع غذا، دلزدگي، آزردگي و... نیست اینها نشان دهنده این هستند که این ماده با این لوازم موجود در بهشت نیست.

سؤال: ممکن است نوع دیگری از ماده باشد مثلاً در علم بشر ممکن است این اتفاق بیافتد که کسی غذایش را نخورد و زنده بماند و . . .!

- البته نمی گوییم که به هیچ وجه من الوجوه جهان آخرت اصلاً مادی نیست بلكه مي گوييم مادي اين جهاني و با اين اثرات نيست ولي قطعا جسمانی هست. قرآن هم می گوید جسمانی است اما اینکه مادی باشد باید دید کلمه مادی را با چه تعریفی بکار می بریم

سؤال: آیا هر قتلی شر است که مثال به آن زدید؟

- نه منظور ما از شر بودن قتل، کشتن هر قاتلي نیست اتفاقاً کشتن برخي براي جامعه خیر هم هست منظور از" قتل شر" كشتن بي گناهان بود.

سؤال: آیا جمله کشتن بد است اساسی دارد؟

استاد: بد بودن قتل افراد بي گناه چيزي است كه همه انسانها بدان معترفند. البته برخي از به اصطلاح فيلسوفان كه مكتبي بنام پوزيتويسم منطقي ساخته بودند اين مسئله بديهي را انكار مي كردند.

نتيجه اي كه از مباحث گذشته گرفته بوديم اين است که خدای متعال و مطلق بایستی نبی بفرستد چون اگر نبی نفرستد مشکلات زیادی پیش می آید لازم می آید که خدای کمال مطلق، کمال مطلق نباشد. آکنده از نقص باشد یا حداقل نواقصی داشته باشد و این بر خلاف برهان های عقلی است.

       و السلام عليكم و رحمه الله و بركاته