تقریری از برهان فطرت به همراه پرسش و پاسخ
به نام خدا
مروري بر مباحث پيشين
اولين مسئله اي كه به بررسي و پاسخ آن پرداختيم اين بود كه اصل دينداري به خاطر چيست؟ چرا بايد دنبال اديان رفت كه بعد دچار مسئلۀ دين حق و دين باطل و مدعيات متناقض برخي اديان و همينطور مدعيات مشترك اديان شويم و نتوانيم بين آنها داوري و ارزيابي كنيم كه كدام دين را بپذيريم در جواب اين سوال بعضي ها به كاركرد هاي دين توجه كردند همان گرايشي كه در الهيات مدرن غرب به اسم گرايش فونكسيوناليستي يا ناظر به كاركرد مطرح است و گفتيم اين جواب ها، جواب هاي صحيحي نيستند. بلكه بايد به وجوه عقلي كه ما را الزام به دينداري مي كنند رو بياوريم در آن مورد هم لزوم دفع ضرر محتمل و لزوم شكر منعم را به عنوان دو دليل عقلي بيان كرديم و نيزدر جلسه اول بيان كرديم كه براي دين شناسي چه ابزاري داريم . روش نقلي، روش تجربي و همچنين روش شهود ي و روش عقلي را ارزيابي كرديم و به اين نتيجه رسيديم كه اكثر آنها در شناخت دين حق كارايي ندارند و فقط حجيت روش عقلي را با دلايل بسياري به عنوان تنها راه وابزار دين شناسي اثبات كرديم در جلسه دوم هم زمينۀ خدا شناسي را بحث كرديم و برد عقل در خدا شناسي را ارزيابي كرده وگفتيم كه شناخت وجود داشتن خدا، شناخت ذات و حقيقت غيرممكن است ولي شناخت صفت داشتن خدا با عقل ممكن است و يك ارزيابي و بررسي دقيق داشتيم و دلايلش را هم بيان كرديم بنابر اين ما با عقلمان مي توانيم خدا وصفات خدا را بشناسيم و به ذات وحقيقت خدا نمي توانيم دست يابيم در ادامه برهانهاي اثبات وجود خدا را بيان كرديم وگفتيم در يك دسته بندي معروف برهانها تقسيم مي شوند به
برهان از از طريق دل و برهان از طريق عقل :
برهان از طريق دل در سه تقرير برهان فطرت مطرح مي شود(و تقريبا مي شود برهاني را كه غربي ها به تجربه ديني از آن تعبير مي كنند را هم در بخش فطرت توضيحش داد). اما برهان هاي از طريق عقل گفتيم دو نحوند برهان هاي عقلي- تجربي و برهان هاي عقلي محض. برهان هاي عقلي- تجربي در دو مقدمه اي كه ساختار برهان را تشكيل مي دهد يكي از دو مقدمه حتما بايد تجربي باشد وديگري عقلي. اما دربرهان هاي عقلي محض دو مقدمه(يا به قول منطقدانها صغرا وكبري ) حتما بايد عقلي محض باشند و به عنوان نماينده اي ازبرهان هاي عقلي - تجربي به برهان نظم برهان حركت برهان حدوث (از برهان هايي كه براي ما معروف است) وهمچنين برهان ترمو ديناميك و انفجار بزرگ (از برهان هاي غربي كه برهان ترمو ديناميك را فيزيكدانان غربي مطرح كردند و برهان انفجار بزرگ را كيهان شناسان غربي مطرح كرده اند) اشاره كرديم.
ما به عنوان نمونه هايي از برهان هاي عقلي - تجربي برهان نظم را توضيح داديم و تقريبا چند اشكال را هم در مورد آن بررسي كرديم البته اشكالات بحث هاي عميق تري هم دارندكه وارد آن نشديم . از برهان هاي عقلي محض هم به برهان وجوب وامكان اشاره كرديم (اگر چه برهان حاد و محدود هم از برهانهاي عقلي محض است و همچنين برهان ضرورت و وجوب) . عرض كرديم برهان هاي عقلي برهان هايي اند كه پيچيده اند و نياز به فهم اصطلاحات دارند براي هر كسي قابل اقامه و تقرير نيستند . به سادگي قابل فهم نيستند ولي غير قابل خدشه اند ولي برهان هاي عقلي تجربي اينطور نيستند با محسوسات و با اموري كه انسان در طي روز با آن سرو كار دارد ارتباط دارند مثلا در باب برهان نظم ما با نظم مدام مواجه هستيم و نيز در برهان حركت، حركت را مدام مي بينيم هم حركت كمي مثل حركت اجسام و حركت كيفي مثل سرخ شدن سيب كال وبرهان هاي عقلي محض برهان وجوب و امكان را اجمالا توضيح داديم .
گفتيم اينطور نيست كه ما مصادره به مطلوب بكنيم وآب را برگردانيم به زمين خودمان افرادي معدودي هم در دنيا به اسم ملحد بوده اند كه براي الحاد خودشان دليلهايي اقامه كرده اند مهمترين دليلي كه آنها اقامه كردند دليل پارادوكس قدرت مطلقه بود كه در الهيات مدرن غرب مطرح است (الهيات مدرن معادل علم كلام جديد در فرهنگ ماست ولي در غرب به آن الهيات يا تئولوژي مي گويند و مباحث جديدش نئو تيولوژي يعني الهيات مدرن يا الهيات جديدناميده مي شود). استدلال پارادوكس مطلقه تقريباً 7 ، 8 جواب قرص و محكم دارد دليل ديگري هم دارند به نام شر كه در آن از طرق وجود شر تلاش مي كنندوجود خدا را نفي كنند كه ما به برخي از جوابهاي آن اشاره كرديم.
شبهۀ كمونيست ها را بيان كرديم و در يك بررسي اجمالي آن را نقد كرديم وگفتيم دلايل ضعيفي هم به عنوان دلايل الحاد مطرح شده انداز جمله برخي زيست شناشان غربي و بعضي از روانشناسان غربي و عده اي از جامعه شناسان سه دليل واره مبني بر عدم وجود خدا اقامه كرده اند به مهمترين هاي اين دليل واره ها پرداختيم و از نوع جامعه شناختي آن نظريه اميل دوكيم را واز قسم روانشناختي دليل " زيگموند فرويد " يا دليل برآمده از مطالب زيگموند فرويد و از بخش زيست شناختي دليل تكاملي "داروين" را بيان كرديم . اين سير بحث ما از ابتدا تا هم اكنون بود.
براي دونظريه اخير مي توانيد به كتاب تعريف و خواستگاه دين از آقاي سيد مرتضي حسيني شاهرودي استاد دانشگاه مشهد مراجعه كنيد.
گفتيم در باب اثبات خداي متعال برهانهاي اثباتي به دسته هاي مختلفي تقسيم مي شوند. يكي از اين دسته بندي ها را كه دانشمندان اسلامي مطرح كرده بودند تقسيم برهانهاي اثبات خدا به دو بخش مهم و اساسي برهانهاي از طريق عقل و برهانهاي از طريق دل بود؛ برهانهاي عقلي نيز به دو بخش عقلي محض و عقلي تجربي تقسيم مي شدند كه مفصلا در مورد آنها توضيح داديم و از گروه اول يك استدلال بنام برهان وجوب و امكان و از گروه دوم استدلالي بنام برهان نظم را تشريح كرديم.
از بين برهانهاي غير عقلي نيز به نمايندگي ،برهان فطرت را معرفي كرديم و گفتيم 3 تقرير (گونۀ توضيح) از آن رايجتر و معروفتر است يكي به نام فطرت رجاء است دومي با نام فطرت حب كمال مطلق و سومي معروف به فطرت خضوع در برابر كمال مطلق .
بحث امروز
بخش اول:
و ما يك تقرير از برهان فطرت را توضيح مي دهيم :
انسان ها نسبت به كمال وخوبي تمايل و گرايش دارند و براي بدست آوردن كمالات تلاش مي كنند اگر ثروت را كمال بپندارند دنبال ثروت مي روند اگر قدرت را خوبي و كمال تصور كنند به دنبال آن راهي مي شوند و اگر شهرت يا محبوبيت راخوبي تصور كنند، در جستجوي آن برمي آيند. اين مسئله را همۀ انسانها به خودي خود و به صورت درون جوش درك مي كنند همۀ ما به دنبال آن چيزي هستيم كه آن را خوب ،كمال و مايه پيشرفت دانسته ايم . شاهد ديگر اين گرايش آنست كه به افرادي كه به كمال مورد نظر ما رسيده اند احترام قائل هستيم. مثلاً اگرشما دانشجويان، فردي را ببينيد و نسبت به او هيچ احساسي نداشته باشيد ولي بعد بفهميد كه اين فرد داراي فوق دكتري در يك رشته علمي هست خود به خود نسبت به او در درون خوداحساس خضوع واحترام مي كنيد يا اگر كسي ثروت راخوبي بداند با ديدن افراد ثروتمند به آنها احترام مي گذاردچون ثروت را كمال و خوبي مي داند البته اين فرد در تطبيق اشتباه مي كند اما در گرايشش به سمت آنچه كه كمال تصور كرده خطا نمي كند يعني انسان ها به دنبال كمال و خوبي هستند اگر چه ممكن است در شناخت كمال دچار اشتباه شوند ولي در گرايش به طرف كمال و اقدام براي رسيدن به آنچه كه كمال پنداشته اند هرگز خطا نمي كنند مثلاً گرسنگي يك حس اصيل دروني است و همۀ انسانهاي سالم گرسنه مي شوند اگر چه پس از احساس حس گرسنگي ممكن است اشتباه كرده و غذاي مسمومي را مفيد تصور كرده و بخورند اما در اين كه فرد گرسنه براي رسيدن به غذا تلاش مي كند دچار اشتباه نمي شوند و خلاصه آنكه انسانها (كه كمال طلب هستند ) ممكن است در مورد (تشخيص مصداق) خطا كنند اما دراينكه گرسنه اند وگرسنه بايد غذا بخورد ترديدي نمي كنند.
مطلب ديگر آنكه انسانها جز با رسيدن به كمال بي پايان اقناع و اشباع نمي شوند فردي كه ثروت را كمال پنداشته و به دنبال آن است وقتي به ثروت فراوان برسد اقناع نمي شود و دلش آرام نمي گيرد و به دنبال چيزي ديگر راه مي افتد مثلاً ممكن است قدرتمندي را كمال تصور كند و براي رسيدن به آن تلاش كند و اين جستجو تا رسيدن به كمال بي پايان ادامه مي يابد زيرا كه انسان جز با رسيدن به كمال بي پايان (بي نهايت خوبي) آرام نمي گيرد و از همين مطلب علت اميد داشتن وآرزومندي را در انسان مي توان دريافت. (يعني چون انسان همواره در صدد پيشرفت و ترقي و به اصطلاح ما كمال طلبي است براي دنيا يا آخرت خود اميدها و آمالي در سينه مي پرورد.)
به عبارت ديگر گرايش به كمال، يك حس اصيل انساني است و حسي كاذب نيست حس هاي كاذب لزوماً نشان دهنده يك واقعيت نيستند اما حسي كه اصيل است كاذب نيست، يعني در جهان پيرامون ما پاسخ مناسب دارد پاسخي كه اقناع كننده ، اشباع كننده يا ارضاءكننده آن حس و نياز هستند.
هر حسي كه ما در خود مي يابيم اگر شرايط ذيل را داشته باشد اصيل است:
1- همگاني باشد يعني در همه انسانها وجود داشته باشد.
2-از طريق تعليم و تعلم بدست نيامده باشد.
3-در (موجودات) همه زمانها و مكانها موجود باشد.
نكته مهمي كه در مورد احساس اصيل بايد بر آن تاكيد كنيم اين است كه حتما براي آن در جهان پاسخ مناسب وجود دارد مثلا اگر گرسنگي در انسان و جانداران ديگر وجود دارد پاسخي بنام غذا هم در محيط پيرامون هست (براي هر موجودي غذاي مناسب وجود دارد)و اگر تشنگي در موجودات هست مايعات سيراب كننده اي براي هر موجودي هم هست ونيز از آنجا كه غريزه جنسي اصيل است، براي هر موجودي هم جنس مخالف وجود دارد .
اين قطعيت و الزام را از آن جهت حكم مي كنيم كه هم موحدان مي گويند دستگاه خلقت خطا برنمي دارد وهم ملحدان قائلند طبيعت در درون خودش خطا ندارد .(البته بعضي ها اموري مثل وجود آپانديسيت را خطاي طبيعت مي شمردند بعد ها مشخص شد كه چنين نيست بلكه براي اينكه ضريب اطمينان كار روده بالا برود لازم است و نيز مسائل ديگري را به عنوان خطاي طبيعت مطرح كردند كه پيشرفت علوم جواب آنها را دادو الان همان كساني كه مادي هستند مي گويند كه در طبيعت خطائي پيدا نكرديم.)
اين حكم فقط مخصوص انسان نيست حتي در تمام و تك تك حشرات و موجودات ريز هم حس ها پاسخ دارند اصلاً اگر اين چنين نباشد تمام انواع منقرض مي شوند ما مي توانيم بگوييم به تعداد انواع و افرادي كه از موجودات وجانوراني كه در دنيا وجود دارند شاهد وجود داردكه اين قضيه صادق است. چون در غير اين صورت بايد نسل شان منقرض مي شد و حتي در غريزه جنسي هم، چه در جنس زن براي مرد وچه درجنس مرد براي زن اولاً يك دريافت سه گانه از ميل جنسي در انسان ها نيست يا يك دريافت چند گانه نيست يك دريافت دوگانه است وهر يك از زن و مرد از نظر ارگانيسم و اعضاء فعال در ارضاء اين حس اصيل پاسخي مناسب براي نياز ديگري هستند.(در جهان پيرامون به همان صورت مورد انتظارپاسخ دارد.)
حال مي گوييم: از آنجايي تمايل عميق به كمال در انسان حس اصيل است (همگاني ،درون جوش،محسوس درهمه زمانهاو مكانها)،و كمالهاي محدود دنيايي اقناع كننده اين نياز نيستند لذا حتما درجهان هستي پاسخ مناسب دارد اين پاياني ترين صورت كمال (خوبي)را ما خدا مي ناميم البته در اين مسئله نزاع لفظي نداريم و كس ديگر مي تواند آن را"واجب الوجود"،"الله" ،god""،"آچيدو"،"آد"،"آيتو"،"آكوتسيتي"،يابه هر يك از 659زبان ديگر بنامد(اسامي فوق،اسماءخداي مطلق به ترتيب به زبانهاي يا لهجه هاي عربي،انگليسي،جاكون،مير،رتوما و ليفو مي باشد )چون بنا بر پژوهش طولاني انجمن انجيل بريتانيا كه 128 سال واز 1804 تا1932 طول كشيد و در طي اين تحقيق اسامي مختلف خداي مطلق (و نه خدايان منطقه اي )در زبانهاي جهان شناسايي و گرد آوري گرديد665 اسم در 665 زبان وجوددارد كه بر مفهوم خداي مطلق دلالت دارد(رك.دايره المعارف اشاره ص20) و نشان دهنده آنست كه در اين زبانها آن موجود مقدس و متعالي شناخته شده است. چون مي دانيم كه انسان براي موجودي نام گذاري مي كند كه آن را بشناسد و براي موجوداتي كه نمي شناسد نام گذاري نمي كند (مثلا جانوراني كه در برنامه هاي زيست شناختي در تلويزيون مشاهده مي كنيد اگر مربوط به مناطق اقيانوسيه و دوردست ها باشند اسم فارسي ندارند و حتماً ازاسمهاي علمي آنها استفاده مي شود چون براي ما فارس زبان ها شناخته شده نبوده لذا در فارسي هم نامگذاري نشده اند به عنوان مثالي ديگر چندي پيش وقتي مبشران مسيحي در صدد برآمدند كه انجيل را به زبان اسكيموئي ترجمه كنند در مورد كلمه گوسفند دچار مشكل شده بودند چون نمي دانستند كه با چه لغتي منظور خود را بيان كنند علتش هم اين بود كه اسكيموها هيچ وقت گوسفند نديده بودند كه براي آن اسم بگذارند و اين در حالي است كه در آن زبان براي بارش برف 30 واژه وجود دارد و دليل آن صرفاً مواجهه دائم آنها با برف و بارش آن است).
بنا بر اين نتيجه اين مي شود كه كمال مطلق كه مصداق كمال طلبي سيري ناپذير انسان باشد لازم است در جهان موجود باشد
ممكن است بپرسيداز كجا مي گوييد كه تمايل به كمال در همه انسا نها هست شايد درسنت ماوفرهنگ ما چنين باشد ودر فرهنگهاي ديگر نباشداز كجا مي دانيم آن انسان پولينزيايي(جزاير پولينزي بسيار بدوي و عقب افتاده اند )تا جائي كه سوژه مطالعات انسان شناختي هستند حتي در آنها هم گرايش به كمال درك مي شود.
ما مي گوييم آنها هم حس اصيل دارند و كمال طلب هستند چون اگر در آنها كمال درك نمي شد در همان طفوليت تلف مي شدند يعني غذا نمي خوردند تا مي مردند و تشنگي را حتما درك مي كنند وگر نه از تشنگي تلف مي شدند در زنده ماندن هم اگر خيري مي ديدند گرايشي به خير در خود نمي ديدند شواهد فراواني وجود دارد كه نشان مي دهد ميل به كمال وپيشرفت در آنها هم هست.
سوال: يكبار ديگر بگوييد ا ز وجود اسم براي خداي مطلق در زبانهاچه نتيجه اي مي شود گرفت؟
- وقتي در زبان ها خداي مطلق كامل مطلق اسم دارد پس براي تكلم كنندگان در آن زبان معروف و شناخته شده است حالا چطور تفسير ش كنيم يا بايد بگوييم درك خداي كامل در آنها فطري بوده كه نامگذاري كرده اند يا بايد بگوييم پيغمبري داشته اند كه آنها را با خدا آشنا كرده است چه بگوييم فطري بوده و چه بگوييم پيغمبر داشته اند معنايش اين است كه خدا وجود دارد كه پيغمبرفرستاده و يا خدا وجود دارد كه گرايش به خود را فطرتاً در انسان قرار داده است.
سوال : آيا اقوامي هم بوده اند كه به خداي كامل قائل نباشند؟
- به خداي كامل مطلق بله اما به هيچ خدا نه چون بسياري از خدايان اقوام بدوي خدايان منطقه اي بوده است يعني به جاي يك خدا به چندين خدا معتقد بودند مثلا در فرهنگ يوناني آرس (خداي جنگ)،آتنا (خداي عقل)، هرمس(خداي تجارت)،آفروديت (خداي محبت)، هستا (خداي آتش)، فوبوس (خداي هنر و موسيقي) و...يا در فرهنگ رومي مركور (خداي تجارت)، ولكان (خداي صنعت)، آپولون (خداي هنر و موسيقي)، پنتون (خداي دريا)، ديان (الهه زمين و شكار) و... همگي خدايان منطقه اي بوده اند اين گونه خدايان بسيار بسيار زياد بوده اند.
سوال : بنابر اين توضيح بايد همه جوامع در گذشته ديندار بوده باشند آيا چنين بوده است؟
البته، دين در تمام تاريخ بشر همراه انسان و تمدنهاي انساني بوده است و همدستي و تباني تمدنها براي فريب دادن آيند گان غير قابل پذيرش و اساساً غير ممكن است.
شاهد ديگري كه بر گستردگي اديان وجود دارد اين است كه كتابي نوشته شده بنام دايره المعارف دين (encyclopedia of religion ) و 1400 دين شناس مقالات آن را نوشته اندو كتابي است انگليسي زير نظر دانشمند گرانمايه"ميرچا الياده" در 16 جلد نكته اي از اين كتاب را مي خواهم برايتان نقل كنم كه مطلب ما را اثبات مي كند.
در اين كتاب به دسته بندي اديان مختلف اشاره مي كند و دسته بندي هاي عجيبي را نقل مي كند كه البته هر يك از اينها زير مجموعه هاي فراواني دارند مثلا:
اديان اژه اي ، اديان هندي ، بانتوئي ، عيلامي ، آفريقائي ، سياهان آمريكا، آكائي درحوالي ساحل عاج ، عربي ، اديان آسياي ميانه كه چهل موردرابيان مي كند ، اديان مالزيايي، قطبي ، اديان نو، استراليايي ، هند واروپايي ، كارائيبي ، اديان آفريقاي شرقي، مصري ، يوناني مابي ، هيماليايي ،ايبريايي، بين النهرين ، اديان گينه نو ، اقيانوسيه، آمريكاي شمالي و دهها نوع ديگر از اديان . پس اينگونه مطالعات نشان ميدهد كه اين اديان درهمه جا بوده اندبنابر اين، گرايش به شي مقدس وموجود متعالي وكمال مطلق همواره با انسان عجين بوده است.
بخش دوم:
ادامه مبحث تقسيم بندي براهين اثبات خدا
تقسيم بندي ديگري وجود دارد كه در آن برهان ها تقسيم مي شوند به بر هان هايي كه آنها را فيلسوفان ذكر كرده اند و برهان هاي كلامي كه آن ها را متكلمان بيان كرده اند برهانهاي فلسفي نيز به دو بخش تقسيم مي شوند برهان حكماي طبيعي و برهانهاي حكماي الهي. ( و تقسيم بندي جزئي تري هم دارد.)
تقسيم بندي ديگري هم مطرح شده كه از طرف غير مسلمانان است اصل این تقسیم از ايمانوئل کانت فیلسوف برجسته آلمان و صاحب كتاب معروف نقد عقل نظری است طبق اين تقسيم بندي برهان هاي اثبات خدا تقسيم مي شوند به برهان هاي غايت شناختي ( با يه اصطلاح كانت جهان خدا شناختی) و برهان های جهان شناختي تقسيم بندي كانت کاملاً مورد وفاق قرار گرفت البته از این جهت که بتواند همه برهان ها را شامل شود مورد ترديد قرار گرفت چون این تقسیم بندی برخي برهانها شامل نمی شود از این جهت نقص دارد ولی کم نقص ترین تقسیم بندی هاست. برهان های غایت شناختی از تجربه ای خاص در دنیا براي اثبات خدا استفاده می کنند مثل برهان نظم که از یک تجربه ای به نام نظم استفاده می کند تا اینکه خدا را بشناساند اما برهانهای جهان شناختی با استفاده از اصل وجود یک چیز اصل وجود خدا را اثبات می کنند مثل برهان علیت وبرهان های وجود شناختی برهان هایی اند که با تحلیل مفاهیم به خدا می رسند و این برای ما غریب است مثل برهان وجود شناختی آنسلم که برهان بخصوصی است و از طریق تحلیل کلمات وجود خدا را اثبات میکند . این ها همه برهان های اثبات خدا بود .
باید توجه داشت که کسانی هم هستند كه فیلسوف شناخته می شوند اما خدا را به صورت کامل قبول ندارند، خدای ناقص قبول دارند و البته نظراتشان دچار اشکالات فراوانی هست که شاید آن را هم بررسی کردیم مثل نظریه خدای متعالی که اصلش از افلاطون است در کتاب تسما ئوس افلاطون ذکر شده و همینطور خدای فلسفی نو افلاطونی که اصل این تحلیل فلسفی از خدای متعال از فلوطین است همه خدا انگاری یا پانتئیسم است که از اسپينوا است و الهیات پویشی که الآن دغدغه بسیاری از الهی دانان غر بی شده است الهیات پویشی را می شود در نظرات آلفرد نورث وایتهد و هارت شورن مطالعه كرد(برای مطالعه بیشتر به کتاب دیدگاه ها در باره خدا از آند ترجمه بخشنده).
درمورد مطالبی که در باب فطرت گفته شد علاوه بر منابع ذكر شده كتاب ادیان آفریقایی را می توانید مطالعه كنيد که دین های آفریقایی را توضیح می دهد ،دین های عجیب وغریب ترجمه خانم شمخانی همين طور بعد از مراجعه به دایره المعارف اسلامی که 16جلدي بود دایره المارف دیگر هم هست به نام دایره المعرف دین و اخلاق که به زبان انگلیسی و13 جلدي است البته این کتاب مشکلی که دارد این است که رنگ عرفانی ندارد اگر چه پوزیتیویست هم نیست ونگاه الحادی هم ندارد .
صفات خداوند
از بخش صفات است که نبوت اثبات می شود اگر خدا را بپذیریم و صفتی برايش قائل نباشیم نبوت هیچوقت اثبات نمی شود و در پی آن قرآن و امامت هم اثبات نمی شوند لذا ما در ادامه مباحث خود به بررسي صفات خداوند خواهيم پرداخت.
اگر سوال ديگري مطرح است بفرمائيد :
سوال : آيا گرايش به اهل بيت گرايش يا حس اصيل است؟
- گرايش به آن بزرگواران فطري است ممكن است بپرسيد آيا مردمان ديگر در نقاط ديگر جهان هستند كه گرايش فطري به اهل بيت داشته باشند جواب اين است كه اهل بيت دو وجهه دارند يكي وجهه شناسنامه اي (خصوصيات فردي و شخصي مثل علي فرزند ابيطالب متولد فلان سال و ... ) و يك وجهه واقعي هم دارند كه با وجهه علي شناسنامه اي همراه شده است وجهه واقعي اهل بيت (ع) انسانيت است و انسانيت شامل اخلاص و خدا محوري به معناي كامل آن هم هست يعني آنها انسانهاي كامل بودند . همه ما انسانهانيز كمال طلب هستيم لذا همگي طالب انسانيت و كمال هستيم و دوري از شرافت، نجابت، عزت و انسانيت را انحطاط و سقوط مي دانيم. ما با اين ساختار وجودي نسبت به حقيقت اهل بيت گرايش كامل و تام داريم بنابر اين همه ما فطرتاً طالب "حقيقت "پيامبر و اهل بيت آن حضرت هستيم و البته رسيدن به اينكه اين حقيقت در چه كساني تجلي پيدا كرده است با مطالعه و تحقيق امكان پذير است .
وقتي زندگينامه اين بزرگواران را مطالعه مي كنيم از آن لذت مي بريم علتش هم آنست كه آنها را منطبق بر وجدان وفطرت و عقل خود مي يابيم(علت اينكه مخالفان ما با اينكه 700 ،800 ميليون نفرند نمي توانند در مورد افراد مورد قبول و شخصيت هاي مهم خود مجالس فضائل برگزار كنند اين است كه هر قدر كه فضيلت به شخصيت هاي مورد نظرشان نسبت دهند شخصيت مورد نظرشان دهها اشتباه هم دارند و نمي توان انها را نديده گرفت چون تاريخ گويا است ولي درمورد اهل بيت هيچ نقطۀ سياهي وجود ندارد) البته بر اين مسئله شاهد تاريخي هم وجوددارد چون گرايش به انسان كامل از يونان باستان سابقه دارد حتما به خاطر مي آوريد شعر معروف
دي شيخ با چراغ همي گشت گرد شهر
كز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند يافت مي نشود گشته ايم ما
گفت آنكه يافت مي نشود آنم آرزوست
آنم آرزوست آرزوي فطري است دراين شعر منظور از شيخ ،ديوژن فيلسوف يونان باستان است بنابراين در 26 قرن پيش هم انسان ها گرايش فطري به انسان كامل داشتند. (در اين باب كه چگونه گرايش به انسان كامل در همه تاريخ و جوامع بزرگ انساني بوده است رك . كتاب انسان در قرآن كريم آقاي دكتر سجادي) فطرت حس دروني است و مثل عقل كلي ياب است و لذا از آن نمي توانيم انتظار شناخت يا معرفي جزئيات را داشته باشيم. ...
مروري بر مباحث پيشين
اولين مسئله اي كه به بررسي و پاسخ آن پرداختيم اين بود كه اصل دينداري به خاطر چيست؟ چرا بايد دنبال اديان رفت كه بعد دچار مسئلۀ دين حق و دين باطل و مدعيات متناقض برخي اديان و همينطور مدعيات مشترك اديان شويم و نتوانيم بين آنها داوري و ارزيابي كنيم كه كدام دين را بپذيريم در جواب اين سوال بعضي ها به كاركرد هاي دين توجه كردند همان گرايشي كه در الهيات مدرن غرب به اسم گرايش فونكسيوناليستي يا ناظر به كاركرد مطرح است و گفتيم اين جواب ها، جواب هاي صحيحي نيستند. بلكه بايد به وجوه عقلي كه ما را الزام به دينداري مي كنند رو بياوريم در آن مورد هم لزوم دفع ضرر محتمل و لزوم شكر منعم را به عنوان دو دليل عقلي بيان كرديم و نيزدر جلسه اول بيان كرديم كه براي دين شناسي چه ابزاري داريم . روش نقلي، روش تجربي و همچنين روش شهود ي و روش عقلي را ارزيابي كرديم و به اين نتيجه رسيديم كه اكثر آنها در شناخت دين حق كارايي ندارند و فقط حجيت روش عقلي را با دلايل بسياري به عنوان تنها راه وابزار دين شناسي اثبات كرديم در جلسه دوم هم زمينۀ خدا شناسي را بحث كرديم و برد عقل در خدا شناسي را ارزيابي كرده وگفتيم كه شناخت وجود داشتن خدا، شناخت ذات و حقيقت غيرممكن است ولي شناخت صفت داشتن خدا با عقل ممكن است و يك ارزيابي و بررسي دقيق داشتيم و دلايلش را هم بيان كرديم بنابر اين ما با عقلمان مي توانيم خدا وصفات خدا را بشناسيم و به ذات وحقيقت خدا نمي توانيم دست يابيم در ادامه برهانهاي اثبات وجود خدا را بيان كرديم وگفتيم در يك دسته بندي معروف برهانها تقسيم مي شوند به
برهان از از طريق دل و برهان از طريق عقل :
برهان از طريق دل در سه تقرير برهان فطرت مطرح مي شود(و تقريبا مي شود برهاني را كه غربي ها به تجربه ديني از آن تعبير مي كنند را هم در بخش فطرت توضيحش داد). اما برهان هاي از طريق عقل گفتيم دو نحوند برهان هاي عقلي- تجربي و برهان هاي عقلي محض. برهان هاي عقلي- تجربي در دو مقدمه اي كه ساختار برهان را تشكيل مي دهد يكي از دو مقدمه حتما بايد تجربي باشد وديگري عقلي. اما دربرهان هاي عقلي محض دو مقدمه(يا به قول منطقدانها صغرا وكبري ) حتما بايد عقلي محض باشند و به عنوان نماينده اي ازبرهان هاي عقلي - تجربي به برهان نظم برهان حركت برهان حدوث (از برهان هايي كه براي ما معروف است) وهمچنين برهان ترمو ديناميك و انفجار بزرگ (از برهان هاي غربي كه برهان ترمو ديناميك را فيزيكدانان غربي مطرح كردند و برهان انفجار بزرگ را كيهان شناسان غربي مطرح كرده اند) اشاره كرديم.
ما به عنوان نمونه هايي از برهان هاي عقلي - تجربي برهان نظم را توضيح داديم و تقريبا چند اشكال را هم در مورد آن بررسي كرديم البته اشكالات بحث هاي عميق تري هم دارندكه وارد آن نشديم . از برهان هاي عقلي محض هم به برهان وجوب وامكان اشاره كرديم (اگر چه برهان حاد و محدود هم از برهانهاي عقلي محض است و همچنين برهان ضرورت و وجوب) . عرض كرديم برهان هاي عقلي برهان هايي اند كه پيچيده اند و نياز به فهم اصطلاحات دارند براي هر كسي قابل اقامه و تقرير نيستند . به سادگي قابل فهم نيستند ولي غير قابل خدشه اند ولي برهان هاي عقلي تجربي اينطور نيستند با محسوسات و با اموري كه انسان در طي روز با آن سرو كار دارد ارتباط دارند مثلا در باب برهان نظم ما با نظم مدام مواجه هستيم و نيز در برهان حركت، حركت را مدام مي بينيم هم حركت كمي مثل حركت اجسام و حركت كيفي مثل سرخ شدن سيب كال وبرهان هاي عقلي محض برهان وجوب و امكان را اجمالا توضيح داديم .
گفتيم اينطور نيست كه ما مصادره به مطلوب بكنيم وآب را برگردانيم به زمين خودمان افرادي معدودي هم در دنيا به اسم ملحد بوده اند كه براي الحاد خودشان دليلهايي اقامه كرده اند مهمترين دليلي كه آنها اقامه كردند دليل پارادوكس قدرت مطلقه بود كه در الهيات مدرن غرب مطرح است (الهيات مدرن معادل علم كلام جديد در فرهنگ ماست ولي در غرب به آن الهيات يا تئولوژي مي گويند و مباحث جديدش نئو تيولوژي يعني الهيات مدرن يا الهيات جديدناميده مي شود). استدلال پارادوكس مطلقه تقريباً 7 ، 8 جواب قرص و محكم دارد دليل ديگري هم دارند به نام شر كه در آن از طرق وجود شر تلاش مي كنندوجود خدا را نفي كنند كه ما به برخي از جوابهاي آن اشاره كرديم.
شبهۀ كمونيست ها را بيان كرديم و در يك بررسي اجمالي آن را نقد كرديم وگفتيم دلايل ضعيفي هم به عنوان دلايل الحاد مطرح شده انداز جمله برخي زيست شناشان غربي و بعضي از روانشناسان غربي و عده اي از جامعه شناسان سه دليل واره مبني بر عدم وجود خدا اقامه كرده اند به مهمترين هاي اين دليل واره ها پرداختيم و از نوع جامعه شناختي آن نظريه اميل دوكيم را واز قسم روانشناختي دليل " زيگموند فرويد " يا دليل برآمده از مطالب زيگموند فرويد و از بخش زيست شناختي دليل تكاملي "داروين" را بيان كرديم . اين سير بحث ما از ابتدا تا هم اكنون بود.
براي دونظريه اخير مي توانيد به كتاب تعريف و خواستگاه دين از آقاي سيد مرتضي حسيني شاهرودي استاد دانشگاه مشهد مراجعه كنيد.
گفتيم در باب اثبات خداي متعال برهانهاي اثباتي به دسته هاي مختلفي تقسيم مي شوند. يكي از اين دسته بندي ها را كه دانشمندان اسلامي مطرح كرده بودند تقسيم برهانهاي اثبات خدا به دو بخش مهم و اساسي برهانهاي از طريق عقل و برهانهاي از طريق دل بود؛ برهانهاي عقلي نيز به دو بخش عقلي محض و عقلي تجربي تقسيم مي شدند كه مفصلا در مورد آنها توضيح داديم و از گروه اول يك استدلال بنام برهان وجوب و امكان و از گروه دوم استدلالي بنام برهان نظم را تشريح كرديم.
از بين برهانهاي غير عقلي نيز به نمايندگي ،برهان فطرت را معرفي كرديم و گفتيم 3 تقرير (گونۀ توضيح) از آن رايجتر و معروفتر است يكي به نام فطرت رجاء است دومي با نام فطرت حب كمال مطلق و سومي معروف به فطرت خضوع در برابر كمال مطلق .
بحث امروز
بخش اول:
و ما يك تقرير از برهان فطرت را توضيح مي دهيم :
انسان ها نسبت به كمال وخوبي تمايل و گرايش دارند و براي بدست آوردن كمالات تلاش مي كنند اگر ثروت را كمال بپندارند دنبال ثروت مي روند اگر قدرت را خوبي و كمال تصور كنند به دنبال آن راهي مي شوند و اگر شهرت يا محبوبيت راخوبي تصور كنند، در جستجوي آن برمي آيند. اين مسئله را همۀ انسانها به خودي خود و به صورت درون جوش درك مي كنند همۀ ما به دنبال آن چيزي هستيم كه آن را خوب ،كمال و مايه پيشرفت دانسته ايم . شاهد ديگر اين گرايش آنست كه به افرادي كه به كمال مورد نظر ما رسيده اند احترام قائل هستيم. مثلاً اگرشما دانشجويان، فردي را ببينيد و نسبت به او هيچ احساسي نداشته باشيد ولي بعد بفهميد كه اين فرد داراي فوق دكتري در يك رشته علمي هست خود به خود نسبت به او در درون خوداحساس خضوع واحترام مي كنيد يا اگر كسي ثروت راخوبي بداند با ديدن افراد ثروتمند به آنها احترام مي گذاردچون ثروت را كمال و خوبي مي داند البته اين فرد در تطبيق اشتباه مي كند اما در گرايشش به سمت آنچه كه كمال تصور كرده خطا نمي كند يعني انسان ها به دنبال كمال و خوبي هستند اگر چه ممكن است در شناخت كمال دچار اشتباه شوند ولي در گرايش به طرف كمال و اقدام براي رسيدن به آنچه كه كمال پنداشته اند هرگز خطا نمي كنند مثلاً گرسنگي يك حس اصيل دروني است و همۀ انسانهاي سالم گرسنه مي شوند اگر چه پس از احساس حس گرسنگي ممكن است اشتباه كرده و غذاي مسمومي را مفيد تصور كرده و بخورند اما در اين كه فرد گرسنه براي رسيدن به غذا تلاش مي كند دچار اشتباه نمي شوند و خلاصه آنكه انسانها (كه كمال طلب هستند ) ممكن است در مورد (تشخيص مصداق) خطا كنند اما دراينكه گرسنه اند وگرسنه بايد غذا بخورد ترديدي نمي كنند.
مطلب ديگر آنكه انسانها جز با رسيدن به كمال بي پايان اقناع و اشباع نمي شوند فردي كه ثروت را كمال پنداشته و به دنبال آن است وقتي به ثروت فراوان برسد اقناع نمي شود و دلش آرام نمي گيرد و به دنبال چيزي ديگر راه مي افتد مثلاً ممكن است قدرتمندي را كمال تصور كند و براي رسيدن به آن تلاش كند و اين جستجو تا رسيدن به كمال بي پايان ادامه مي يابد زيرا كه انسان جز با رسيدن به كمال بي پايان (بي نهايت خوبي) آرام نمي گيرد و از همين مطلب علت اميد داشتن وآرزومندي را در انسان مي توان دريافت. (يعني چون انسان همواره در صدد پيشرفت و ترقي و به اصطلاح ما كمال طلبي است براي دنيا يا آخرت خود اميدها و آمالي در سينه مي پرورد.)
به عبارت ديگر گرايش به كمال، يك حس اصيل انساني است و حسي كاذب نيست حس هاي كاذب لزوماً نشان دهنده يك واقعيت نيستند اما حسي كه اصيل است كاذب نيست، يعني در جهان پيرامون ما پاسخ مناسب دارد پاسخي كه اقناع كننده ، اشباع كننده يا ارضاءكننده آن حس و نياز هستند.
هر حسي كه ما در خود مي يابيم اگر شرايط ذيل را داشته باشد اصيل است:
1- همگاني باشد يعني در همه انسانها وجود داشته باشد.
2-از طريق تعليم و تعلم بدست نيامده باشد.
3-در (موجودات) همه زمانها و مكانها موجود باشد.
نكته مهمي كه در مورد احساس اصيل بايد بر آن تاكيد كنيم اين است كه حتما براي آن در جهان پاسخ مناسب وجود دارد مثلا اگر گرسنگي در انسان و جانداران ديگر وجود دارد پاسخي بنام غذا هم در محيط پيرامون هست (براي هر موجودي غذاي مناسب وجود دارد)و اگر تشنگي در موجودات هست مايعات سيراب كننده اي براي هر موجودي هم هست ونيز از آنجا كه غريزه جنسي اصيل است، براي هر موجودي هم جنس مخالف وجود دارد .
اين قطعيت و الزام را از آن جهت حكم مي كنيم كه هم موحدان مي گويند دستگاه خلقت خطا برنمي دارد وهم ملحدان قائلند طبيعت در درون خودش خطا ندارد .(البته بعضي ها اموري مثل وجود آپانديسيت را خطاي طبيعت مي شمردند بعد ها مشخص شد كه چنين نيست بلكه براي اينكه ضريب اطمينان كار روده بالا برود لازم است و نيز مسائل ديگري را به عنوان خطاي طبيعت مطرح كردند كه پيشرفت علوم جواب آنها را دادو الان همان كساني كه مادي هستند مي گويند كه در طبيعت خطائي پيدا نكرديم.)
اين حكم فقط مخصوص انسان نيست حتي در تمام و تك تك حشرات و موجودات ريز هم حس ها پاسخ دارند اصلاً اگر اين چنين نباشد تمام انواع منقرض مي شوند ما مي توانيم بگوييم به تعداد انواع و افرادي كه از موجودات وجانوراني كه در دنيا وجود دارند شاهد وجود داردكه اين قضيه صادق است. چون در غير اين صورت بايد نسل شان منقرض مي شد و حتي در غريزه جنسي هم، چه در جنس زن براي مرد وچه درجنس مرد براي زن اولاً يك دريافت سه گانه از ميل جنسي در انسان ها نيست يا يك دريافت چند گانه نيست يك دريافت دوگانه است وهر يك از زن و مرد از نظر ارگانيسم و اعضاء فعال در ارضاء اين حس اصيل پاسخي مناسب براي نياز ديگري هستند.(در جهان پيرامون به همان صورت مورد انتظارپاسخ دارد.)
حال مي گوييم: از آنجايي تمايل عميق به كمال در انسان حس اصيل است (همگاني ،درون جوش،محسوس درهمه زمانهاو مكانها)،و كمالهاي محدود دنيايي اقناع كننده اين نياز نيستند لذا حتما درجهان هستي پاسخ مناسب دارد اين پاياني ترين صورت كمال (خوبي)را ما خدا مي ناميم البته در اين مسئله نزاع لفظي نداريم و كس ديگر مي تواند آن را"واجب الوجود"،"الله" ،god""،"آچيدو"،"آد"،"آيتو"،"آكوتسيتي"،يابه هر يك از 659زبان ديگر بنامد(اسامي فوق،اسماءخداي مطلق به ترتيب به زبانهاي يا لهجه هاي عربي،انگليسي،جاكون،مير،رتوما و ليفو مي باشد )چون بنا بر پژوهش طولاني انجمن انجيل بريتانيا كه 128 سال واز 1804 تا1932 طول كشيد و در طي اين تحقيق اسامي مختلف خداي مطلق (و نه خدايان منطقه اي )در زبانهاي جهان شناسايي و گرد آوري گرديد665 اسم در 665 زبان وجوددارد كه بر مفهوم خداي مطلق دلالت دارد(رك.دايره المعارف اشاره ص20) و نشان دهنده آنست كه در اين زبانها آن موجود مقدس و متعالي شناخته شده است. چون مي دانيم كه انسان براي موجودي نام گذاري مي كند كه آن را بشناسد و براي موجوداتي كه نمي شناسد نام گذاري نمي كند (مثلا جانوراني كه در برنامه هاي زيست شناختي در تلويزيون مشاهده مي كنيد اگر مربوط به مناطق اقيانوسيه و دوردست ها باشند اسم فارسي ندارند و حتماً ازاسمهاي علمي آنها استفاده مي شود چون براي ما فارس زبان ها شناخته شده نبوده لذا در فارسي هم نامگذاري نشده اند به عنوان مثالي ديگر چندي پيش وقتي مبشران مسيحي در صدد برآمدند كه انجيل را به زبان اسكيموئي ترجمه كنند در مورد كلمه گوسفند دچار مشكل شده بودند چون نمي دانستند كه با چه لغتي منظور خود را بيان كنند علتش هم اين بود كه اسكيموها هيچ وقت گوسفند نديده بودند كه براي آن اسم بگذارند و اين در حالي است كه در آن زبان براي بارش برف 30 واژه وجود دارد و دليل آن صرفاً مواجهه دائم آنها با برف و بارش آن است).
بنا بر اين نتيجه اين مي شود كه كمال مطلق كه مصداق كمال طلبي سيري ناپذير انسان باشد لازم است در جهان موجود باشد
ممكن است بپرسيداز كجا مي گوييد كه تمايل به كمال در همه انسا نها هست شايد درسنت ماوفرهنگ ما چنين باشد ودر فرهنگهاي ديگر نباشداز كجا مي دانيم آن انسان پولينزيايي(جزاير پولينزي بسيار بدوي و عقب افتاده اند )تا جائي كه سوژه مطالعات انسان شناختي هستند حتي در آنها هم گرايش به كمال درك مي شود.
ما مي گوييم آنها هم حس اصيل دارند و كمال طلب هستند چون اگر در آنها كمال درك نمي شد در همان طفوليت تلف مي شدند يعني غذا نمي خوردند تا مي مردند و تشنگي را حتما درك مي كنند وگر نه از تشنگي تلف مي شدند در زنده ماندن هم اگر خيري مي ديدند گرايشي به خير در خود نمي ديدند شواهد فراواني وجود دارد كه نشان مي دهد ميل به كمال وپيشرفت در آنها هم هست.
سوال: يكبار ديگر بگوييد ا ز وجود اسم براي خداي مطلق در زبانهاچه نتيجه اي مي شود گرفت؟
- وقتي در زبان ها خداي مطلق كامل مطلق اسم دارد پس براي تكلم كنندگان در آن زبان معروف و شناخته شده است حالا چطور تفسير ش كنيم يا بايد بگوييم درك خداي كامل در آنها فطري بوده كه نامگذاري كرده اند يا بايد بگوييم پيغمبري داشته اند كه آنها را با خدا آشنا كرده است چه بگوييم فطري بوده و چه بگوييم پيغمبر داشته اند معنايش اين است كه خدا وجود دارد كه پيغمبرفرستاده و يا خدا وجود دارد كه گرايش به خود را فطرتاً در انسان قرار داده است.
سوال : آيا اقوامي هم بوده اند كه به خداي كامل قائل نباشند؟
- به خداي كامل مطلق بله اما به هيچ خدا نه چون بسياري از خدايان اقوام بدوي خدايان منطقه اي بوده است يعني به جاي يك خدا به چندين خدا معتقد بودند مثلا در فرهنگ يوناني آرس (خداي جنگ)،آتنا (خداي عقل)، هرمس(خداي تجارت)،آفروديت (خداي محبت)، هستا (خداي آتش)، فوبوس (خداي هنر و موسيقي) و...يا در فرهنگ رومي مركور (خداي تجارت)، ولكان (خداي صنعت)، آپولون (خداي هنر و موسيقي)، پنتون (خداي دريا)، ديان (الهه زمين و شكار) و... همگي خدايان منطقه اي بوده اند اين گونه خدايان بسيار بسيار زياد بوده اند.
سوال : بنابر اين توضيح بايد همه جوامع در گذشته ديندار بوده باشند آيا چنين بوده است؟
البته، دين در تمام تاريخ بشر همراه انسان و تمدنهاي انساني بوده است و همدستي و تباني تمدنها براي فريب دادن آيند گان غير قابل پذيرش و اساساً غير ممكن است.
شاهد ديگري كه بر گستردگي اديان وجود دارد اين است كه كتابي نوشته شده بنام دايره المعارف دين (encyclopedia of religion ) و 1400 دين شناس مقالات آن را نوشته اندو كتابي است انگليسي زير نظر دانشمند گرانمايه"ميرچا الياده" در 16 جلد نكته اي از اين كتاب را مي خواهم برايتان نقل كنم كه مطلب ما را اثبات مي كند.
در اين كتاب به دسته بندي اديان مختلف اشاره مي كند و دسته بندي هاي عجيبي را نقل مي كند كه البته هر يك از اينها زير مجموعه هاي فراواني دارند مثلا:
اديان اژه اي ، اديان هندي ، بانتوئي ، عيلامي ، آفريقائي ، سياهان آمريكا، آكائي درحوالي ساحل عاج ، عربي ، اديان آسياي ميانه كه چهل موردرابيان مي كند ، اديان مالزيايي، قطبي ، اديان نو، استراليايي ، هند واروپايي ، كارائيبي ، اديان آفريقاي شرقي، مصري ، يوناني مابي ، هيماليايي ،ايبريايي، بين النهرين ، اديان گينه نو ، اقيانوسيه، آمريكاي شمالي و دهها نوع ديگر از اديان . پس اينگونه مطالعات نشان ميدهد كه اين اديان درهمه جا بوده اندبنابر اين، گرايش به شي مقدس وموجود متعالي وكمال مطلق همواره با انسان عجين بوده است.
بخش دوم:
ادامه مبحث تقسيم بندي براهين اثبات خدا
تقسيم بندي ديگري وجود دارد كه در آن برهان ها تقسيم مي شوند به بر هان هايي كه آنها را فيلسوفان ذكر كرده اند و برهان هاي كلامي كه آن ها را متكلمان بيان كرده اند برهانهاي فلسفي نيز به دو بخش تقسيم مي شوند برهان حكماي طبيعي و برهانهاي حكماي الهي. ( و تقسيم بندي جزئي تري هم دارد.)
تقسيم بندي ديگري هم مطرح شده كه از طرف غير مسلمانان است اصل این تقسیم از ايمانوئل کانت فیلسوف برجسته آلمان و صاحب كتاب معروف نقد عقل نظری است طبق اين تقسيم بندي برهان هاي اثبات خدا تقسيم مي شوند به برهان هاي غايت شناختي ( با يه اصطلاح كانت جهان خدا شناختی) و برهان های جهان شناختي تقسيم بندي كانت کاملاً مورد وفاق قرار گرفت البته از این جهت که بتواند همه برهان ها را شامل شود مورد ترديد قرار گرفت چون این تقسیم بندی برخي برهانها شامل نمی شود از این جهت نقص دارد ولی کم نقص ترین تقسیم بندی هاست. برهان های غایت شناختی از تجربه ای خاص در دنیا براي اثبات خدا استفاده می کنند مثل برهان نظم که از یک تجربه ای به نام نظم استفاده می کند تا اینکه خدا را بشناساند اما برهانهای جهان شناختی با استفاده از اصل وجود یک چیز اصل وجود خدا را اثبات می کنند مثل برهان علیت وبرهان های وجود شناختی برهان هایی اند که با تحلیل مفاهیم به خدا می رسند و این برای ما غریب است مثل برهان وجود شناختی آنسلم که برهان بخصوصی است و از طریق تحلیل کلمات وجود خدا را اثبات میکند . این ها همه برهان های اثبات خدا بود .
باید توجه داشت که کسانی هم هستند كه فیلسوف شناخته می شوند اما خدا را به صورت کامل قبول ندارند، خدای ناقص قبول دارند و البته نظراتشان دچار اشکالات فراوانی هست که شاید آن را هم بررسی کردیم مثل نظریه خدای متعالی که اصلش از افلاطون است در کتاب تسما ئوس افلاطون ذکر شده و همینطور خدای فلسفی نو افلاطونی که اصل این تحلیل فلسفی از خدای متعال از فلوطین است همه خدا انگاری یا پانتئیسم است که از اسپينوا است و الهیات پویشی که الآن دغدغه بسیاری از الهی دانان غر بی شده است الهیات پویشی را می شود در نظرات آلفرد نورث وایتهد و هارت شورن مطالعه كرد(برای مطالعه بیشتر به کتاب دیدگاه ها در باره خدا از آند ترجمه بخشنده).
درمورد مطالبی که در باب فطرت گفته شد علاوه بر منابع ذكر شده كتاب ادیان آفریقایی را می توانید مطالعه كنيد که دین های آفریقایی را توضیح می دهد ،دین های عجیب وغریب ترجمه خانم شمخانی همين طور بعد از مراجعه به دایره المعارف اسلامی که 16جلدي بود دایره المارف دیگر هم هست به نام دایره المعرف دین و اخلاق که به زبان انگلیسی و13 جلدي است البته این کتاب مشکلی که دارد این است که رنگ عرفانی ندارد اگر چه پوزیتیویست هم نیست ونگاه الحادی هم ندارد .
صفات خداوند
از بخش صفات است که نبوت اثبات می شود اگر خدا را بپذیریم و صفتی برايش قائل نباشیم نبوت هیچوقت اثبات نمی شود و در پی آن قرآن و امامت هم اثبات نمی شوند لذا ما در ادامه مباحث خود به بررسي صفات خداوند خواهيم پرداخت.
اگر سوال ديگري مطرح است بفرمائيد :
سوال : آيا گرايش به اهل بيت گرايش يا حس اصيل است؟
- گرايش به آن بزرگواران فطري است ممكن است بپرسيد آيا مردمان ديگر در نقاط ديگر جهان هستند كه گرايش فطري به اهل بيت داشته باشند جواب اين است كه اهل بيت دو وجهه دارند يكي وجهه شناسنامه اي (خصوصيات فردي و شخصي مثل علي فرزند ابيطالب متولد فلان سال و ... ) و يك وجهه واقعي هم دارند كه با وجهه علي شناسنامه اي همراه شده است وجهه واقعي اهل بيت (ع) انسانيت است و انسانيت شامل اخلاص و خدا محوري به معناي كامل آن هم هست يعني آنها انسانهاي كامل بودند . همه ما انسانهانيز كمال طلب هستيم لذا همگي طالب انسانيت و كمال هستيم و دوري از شرافت، نجابت، عزت و انسانيت را انحطاط و سقوط مي دانيم. ما با اين ساختار وجودي نسبت به حقيقت اهل بيت گرايش كامل و تام داريم بنابر اين همه ما فطرتاً طالب "حقيقت "پيامبر و اهل بيت آن حضرت هستيم و البته رسيدن به اينكه اين حقيقت در چه كساني تجلي پيدا كرده است با مطالعه و تحقيق امكان پذير است .
وقتي زندگينامه اين بزرگواران را مطالعه مي كنيم از آن لذت مي بريم علتش هم آنست كه آنها را منطبق بر وجدان وفطرت و عقل خود مي يابيم(علت اينكه مخالفان ما با اينكه 700 ،800 ميليون نفرند نمي توانند در مورد افراد مورد قبول و شخصيت هاي مهم خود مجالس فضائل برگزار كنند اين است كه هر قدر كه فضيلت به شخصيت هاي مورد نظرشان نسبت دهند شخصيت مورد نظرشان دهها اشتباه هم دارند و نمي توان انها را نديده گرفت چون تاريخ گويا است ولي درمورد اهل بيت هيچ نقطۀ سياهي وجود ندارد) البته بر اين مسئله شاهد تاريخي هم وجوددارد چون گرايش به انسان كامل از يونان باستان سابقه دارد حتما به خاطر مي آوريد شعر معروف
دي شيخ با چراغ همي گشت گرد شهر
كز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند يافت مي نشود گشته ايم ما
گفت آنكه يافت مي نشود آنم آرزوست
آنم آرزوست آرزوي فطري است دراين شعر منظور از شيخ ،ديوژن فيلسوف يونان باستان است بنابراين در 26 قرن پيش هم انسان ها گرايش فطري به انسان كامل داشتند. (در اين باب كه چگونه گرايش به انسان كامل در همه تاريخ و جوامع بزرگ انساني بوده است رك . كتاب انسان در قرآن كريم آقاي دكتر سجادي) فطرت حس دروني است و مثل عقل كلي ياب است و لذا از آن نمي توانيم انتظار شناخت يا معرفي جزئيات را داشته باشيم. ...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۵/۰۹/۰۸ ساعت توسط
|
بسمه تعالی